حميد احمدى

92

تاريخ امامان شيعه ( فارسي )

اينك مىبينم كه تو دم از همتايى با او [ / امام على ] مىزنى ؛ در حالى كه تو تويى و او اوست كه با سابقه برجسته در تمام خيرات و نيكىها سرآمد است . و از مردم ، نخستين كسى است كه اسلام آورده است . به نيتْ راست‌انديش‌تر و به خاندان پاكيزه‌تر و به داشتن همسرى ارجمند از همه مردم والاتر ، و براى پسر عمش بهترين كسان است ؛ در حالى كه تو لعنت‌شده ، پسر لعنت شده بودى و تو و پدرت همچنان فتنه‌ها بر ضد دين خدا برانگيختيد و براى خاموش كردن پرتو اسلام كوشيديد و دسته‌بندىها كرديد و احزاب تشكيل داديد و مال و مايه گذاشتيد و بدين منظور با قبايل [ مخالف اسلام ] رفت‌وآمد كرديد . پدرت بر اين روش بمرد و تو هم بر همين پايه جايش را گرفتى و گواه بر اين ، باقيمانده دسته‌ها و احزاب مخالف و سران دو رويى و دو دستگى و مخالفان پيامبر هستند كه به تو پناه آورده‌اند و تو آنان را زير بال و پر گرفته‌اى ، و گواه بر على عليه السلام علاوه بر برترى آشكار و پيشگامى سابق خود او در اسلام ، ياران وى از مهاجران و انصاراند كه ذكر فضلشان در قرآن آمده و به يادها مانده و خداوند ايشان را ستوده است . . . . واى بر تو ! چگونه خود را با على مقايسه مىكنى ، در حالى كه او وارث پيامبر خدا صلى الله عليه و آله و وصى او و پدر فرزندان او و نخستين انسانى است كه سر به فرمان او نهاده و تا واپسين دم زندگىِ او بر پيمان خويش ايستاده است . پيغمبر رازش را به او سپرده و وى را در كار خود شريك كرده است . معاويه نيز در پاسخ مىگويد : . . . به نكوهش پدر خويش نامه‌ات به من رسيد . . . بر پدرت ناروا رانده بودى . . . ما و پدرت در روزگار زندگى پيامبرمان صلى الله عليه و آله با هم بوديم . مىديديم نگه‌داشت حقِ پسر ابوطالب بر ما لازم ، و برترى او بر ما آشكار است . . . آنگاه [ پس از پيامبر ] پدر تو و فاروق او نخستين كسانى بودند كه حق على را گرفتند و با او مخالفت كردند و هر دو بر اين متفق و هم‌داستان گشتند . . . آن دو وى را در حكومت خود مشاركت نمىدادند و بر رازهاى خود آگاهش نمىكردند تا درگذشتند و دورشان سپرى شد . . . بنابراين اگر آنچه ما برآنيم درست است ، پدر تو آغازگرش بوده و اگر جور و ستم است ، باز هم پدرت پايه‌اش را گذاشته است . ما شركاى او هستيم و به رهنمود او رفته و از كار او پيروى كرده‌ايم . اگر پدرت پيش